Monday

...


برای مدتی نخواهم بود. شاید برای چند هفته، شاید هم به یک ماه بکشد. متأسفم که این را می گویم اما زندگی مجازی ام دارد کم کم به زندگی واقعی ام می چربد. تعارف که نداریم، عادت کرده ام به این مجازستان. اگر یک روز حالا به هر دلیلی دسترسی به اینترنت نداشته باشم دیوانه می شوم. عادت کرده ام که یک بار صبح و یک بار شب مطالب گودر را به صفر برسانم، ساعات زیادی از وقتم دارد ـ نمی توانم خودم را راضی کنم که از کلمه ی تلف شدن استفاده کنم ـ همینطوری برای خودش می گذرد.
من درد معاشرت ندارم. واقعاً اگر درد معاشرت ندارم پس چرا دارد مخارج اینترنت و موبایل و تمام وسایل ارتباطی ام سر به فلک می زند؟ اگر خیلی هم که بخواهم منصف باشم به ازای هر ده بار باز کردن گودر و وبلاگ فقط یکبار مطلب علمی دانلود کرده ام، زمان خیلی کم تری را نسبت به قبل به خودم، زندگی ام، وضعم، سلامتی ام  و ...  اختصاص می دهم و این یعنی من نسبت به وضعیت قبلی ام به شدت افت کرده ام.
حالا هر چقدر هم که در محیط اطراف آدم موفقی شناخته شوم اما خانواده ام این افت را بهتر درک کرده اند و دائماً هم دارند گوشزد می کنند که حواسم باشد. من معمولاً وقتی کم می آورم به دوست داشتنی ترین داشته هایم حمله ور می شوم و قلع و قمعشان می کنم. آن از موسیقی این هم از گودر و وبلاگ و فیس بوک و الخ. به کتاب هایم هم رحم نکرده ام این بار !  باید زمان بگذرد، باید از این اعتیاد کم کنم. اصلاً باید دست از چیزهایی که بهشان عادت کرده ام بردارم.
باید بیشتر به سواد علمی ام اضافه کنم. تازگی ها زیاد پیش آمده که کم آورده باشم و این در نوع خودش برای من خوشایند نیست.
من به یک زنگ تفریح طولانی برای ریکاوری کردن خودم احتیاج دارم کلاً.