همیشه فکر می کردم چندش آورترین کار در فضای وبلاگ نویسی این است که پای یکسری مسائل اجتماعی خیلی بدیهی مثل چه می دانم، آیا حجاب خوب است یا بد؟ نظر شما چیست؟ را وسط بکشند و تز روانشناسی بدهند. اما حالا به این نتیجه رسیده ام که وضعیت از این بدتری هم وجود دارد، مثل اینکه نویسنده فقط روی یک موضوع واحد برای نوشتن مانور دهد. خب بگذارید صادق باشم، بعضی اوقات هم نویسنده ها روی موضوعات خیلی زیادی مانور می دهند که دیگر قوز بالا قوز است. بعد از دو سال وبلاگ خوانی تقریباً یاد گرفته ام که از چه کسی منتظر چه نوشته ای باشم. مثلاً می دانم چه کسی همیشه بالای منبر است، چه کسی همیشه در حال خالی بستن است، چه کسی همیشه غلط املایی دارد، چه کسی همیشه درحال غر زدن است، چه کسی همیشه منفی بین است (سلام خانم سپیدار!!!). از سر و کله ی بعضی ها همینجور احساس می ریزد، بعضی دیگر منطقشان توی ذوق می زند، با نوشته ی بعضی ها که همراه میشوی دوست داری بری سرت را بگذاری زمین و بمیری! و سه نقطه.
البته همانطور که گفتم یکسری دیگر هم از آن ور (دقیقاً همان آن ور) بام می افتند. من نمی دانم چه مرضی است که آدم از همه چیز سر در بیاورد؟ از ادبیات و شعر و فلسفه و ورزش و سیاست و آشپزی و موسیقی و نقاشی و ملیله دوزی! و کوهنوردی و رالی و طنز و درام و تراژدی و فیلم و کتاب و نویسندگی و چه و چه و چه. راستش را بگویم من زیاد دور و بر این مدل آدم ها نمی پلکم. در واقع از آدمهایی که همیشه می خواهند خودشان را توی چشم بقیه بیاورند ـ حالا به هر ترفندی ـ حالم بهم می خورد.
حالا اینهمه اینجا از این بعضی ها نوشتم که چه بشود؟! فقط خواستم بگویم بابا جان! یک ذره تنوع بد نیست. اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید! نه یعنی می خواستم بگویم اگر به خودتان رحم نمی کنید حداقل به من مخاطب رحم کنید که به جان شما کپک زدم از بس نوشته های یک جور خواندم ... اکثر نوشته ها مثل ساندویچ هایی شده اند که بدجور ماسیده اند!
اگر نوشته های آدم ها حاصل طرز تفکرشان است، خب مگر تفکر من و شما و امثال ما یخ زده است؟ اگر یخ نزده پس چرا مثل یخ زده ها می نویسیم؟
+ التماس نوشت: یخ نزن، رفیق!