Saturday



تلخ می گذرد. پلیس های ضد شورش حمله می کنند و مردم پا به فرار می گذارند، جمعیت در چشم بر هم زدنی متفرق می شود. آن وسط پسر جوانی نشسته روی زمین، گریه می کند، سخت گریه می کند و خطاب به مردم داد می زند "فرار نکنید، وایستید، تو رو خدا وایستید، تو رو خدا وایستید، تو رو خدا وایستید."
همه در حال فرارند و با نگرانی پسر را نگاه می کنند و حتی بعضی سرها عقب برگشته و با چشم هایشان می گویند "بلند شو، دِ بلند شو پسر احمق، لعنتی پاشو الآن می رسن بهت." در چشم بر هم زدنی جلوی چشم پسر را سیاهی می گیرد و تا به خودش بیاید دختر چادری گوشه ی لباس پسر را محکم گرفته و دارد با تحکم توی صورتش فریاد می زند " جوگیر نشو، تو رو خدا پاشو." و پسر را چند بار می کشد و بالاخره از زمین بلندش می کند و با هم می دوند.
روز قدس
++++
خسته و درمانده نشسته ایم در تاکسی، نای حرف زدن نداریم و لحظه شماری می کنیم تا زودتر برسیم خانه و دو سه روز فقط بخوابیم! آقایی که کنار راننده نشسته سرش را بر می گرداند عقب و از ما می پرسد دانشجویید؟ دوستم هنوز نای حرف زدن دارد لابد که می گوید "بله"، آقاهه انگار که داغ دلش تازه شده باشد در عرض سه سوت می رود بالای منبر و می گوید "بچه ها کم نیارید! مقاومت کنید! ما به شما افتخار می کنیم . ما امیدمون به شماست که از دست این... نجاتمون بدید و  غیره." دوستانم به من نگاه می کنند که تابلو توی باغ نیستم و حواسم رفته پی بدبختی ها ی خودم. آقاهه یکهو انگار که بهش وحی رسیده باشد می پرسد " ببینم اطلاعاتی که نیستید؟!" داشتم توی دلم جد و آباد طرف را می آوردم جلوی چشمش که ناچار همان دوست اولی که در جای بیجایی ابراز دانشجوییت کرده، رو به آقاهه می گوید" شما امیدوتون به خدا باشه!" و خلاص.
4 شنبه/ 18 آذر
++++
من در دنیا چه دیده ام؟
من زنی را دیده ام که به همسرش خیانت می کند.
که همسرش را با آنکه به او خیانت کرده آشنا می کند.
که آنها با هم دوست می شوند.
دوست هایی به ظاهر خیلی صمیمی
مردهایی که با خود فکر می کنند چه اینهمه زرنگ اند!
و هیهات که نمی دانند چه بسیارند ...
چه بگویم حالا؟
شرمت باد ای زن
شرمت باد