Wednesday


هوا سرمای مطبوعی دارد، نور ضعیف خورشید هم از لابه لای شاخ و برگ درختان راه خود را پیدا می کند. روزگار به آرامش می گذرد و پائیز آرام تر و غم انگیزتر از همیشه مسیر خود را طی می کند.
اوج غربت پائیز را می شود در حیاط کاخ نیاوران یا شاید فرودگاه امام خمینی و حتی مهرآباد حس کرد. انگار که آخرین پله ای را که می خواهی طی کنی بلندتر از تمام پله های قبلی بوده است! بلندتر از تمام پله های قبلی
++++
محض رضای خدا وقتی کسی را می بینید که دارد از خط عابر پیاده می گذرد پای مبارکتان را محکم تر روی پدال گاز فشار ندهید(!)
++++
تازگی ها حرکت خوبی را از کسی یاد گرفته ام. در مقابل آدم هایی که با استیصال به سراغم می آیند؛ بعد از اینکه خوب به حرف ها و مشکلاتشان گوش کردم با اطمینان پلک می زنم و با لبخند آرامش بخشی روانه شان می کنم. بعد تازه ماجرا برای خودم شروع می شود که چطور گره از مشکل باز کنم! شاید نهایتاً با دو روز تأخیر مشکل به کل حل شود. یاد گرفته ام که آرامش داشتن و آرامش بخشیدن چقدر به جوّ کار کمک می کند. کار تیمی، البته از نوع واقعی اش که همیشه آرزویش را داشته ام تحقق یافته و این روزها هیچ چیز نمی تواند سر خوشی ام را از انجام چنین کاری زایل کند.